تبليغاتX
انجمن تنهاهای ایران
دیگه باور کردم اینرو که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم......

مثل برگی خشک و تنها روی شاخه موندم اينجا می ترسم...

توی چنگ وحشی باد برم از خاطر و از ياد بپوسم...

تو شتاب لحظه ها من با خودم يکه و تنها می دونم... 

تو سراب اين افق تا سفر نهايت اينجا می مونم...

مثل يه غروب تنها که ميشينه پشت ابراااااااااااا

يه سکوت بی پناهم............

توی اين بيهودگی ها لحظه هارو ميشمارم...

انتظار هر نگاهم...

تنهايي

سلام یک سوال میپرسم امیدوارم همتون بتونید جوابشو بدین:

اگه شما تنها نبودین برای ولنتاین به دوستتون چی هدیه میدادین؟(جواب در قسمت نظرات)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین | 
در ياد من هستي تو يار

در كوچه هاي قلب زار

در آن نيستان دلم

كه سوخته در كار زار

از دل گزارش مي دهي

وز آن سفارش مي دهي

گويم كه دل مال من است

سر را نوازش مي دهي

سرد از نبودت بوده ام

در ياد كويت بوده ام

با اين عملكرد بدم

سلب از حضورت بوده ام

ليلا دلم غافل شده

خود بر خودم حائل شده

اين نه من است بلكه منم

كه بر درت سائل شده

سركش چو موجي رو به باد

از دست اين دل داد و داد

يك بيست از اين عمر رفت

ذكر لبان كاد يكاد

در ياب دُرّ سينه را

پاكيزه كن آيينه را

در انتظار وعده ايم

شادي نما آدينه را

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین | 

دورسته همه تنهاییم ولی یه دوست اون بالا بالاها داریم که همیشه یه پنجره برامون گذاشته پس رو به او میکنیم و این دعا را میکنیم :

پروردگارا! 

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه را نمی‌توانم تغییر دهم

دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را که می‌توانم تغییر دهم

بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم  دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.

((صالح))

god

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین | 

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت                   رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت              یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند          مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                      اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد                  چه سرنوشتی که براش رقم زد

اينو نوشتم که  بگویم رابطه شازده و خانومی مدتی هست که قطع شده است.سرنوشت و زندگی گاهی مسيری را برای آدم تعيين ميکنند که درآن عشق کلمه ای نامفهوم است. خواستم بنويسم که دوستش داشتم و هنوز هم خيلی دوستش دارم و هيچ وقت هم از اين مسئله  پشيمون نيستم. خواستم بهش بگم که اگر  دوباره يا حتی صدباره اولين روز دوستيمون تکرار بشه بازم از ماشين پياده ميشوم.خواستم بهش بگويم هميشه از اينکه ميدیدمش خوشحال می شدم و هيچ وقت برایم تکراری نشد.خواستم بهش بگويم که هر روز که از خانه خارج ميشوم آرزو ميکنم که کاش ميشد امروز ببينمش. خواستم بدونه که از صميم قلب می خواهمش.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین | 

درده نگو نه؟

شاید هر کی بشنوه خندش بگیره اما واسه من گریه داره چیزی که می دونم حقیقته مثل همیشه حقیقت تلخه تلخ تر از یه فنجون قهوه

دلم ازش پره

چرا براش مهم نیستم

اِنقدر ازش ناراحت بودم که می خواستم با یه اس ام اس همچی و تموم کنم

آخه وقتی می بینم همه چی مثه سابقه و هیچی عوض نشده واسه چی ادامه بدم هیچ نقطه امیدی نمی بینم که بهش دل خوش کنم

شاید مجبورم چون اگه ترکش کنم می گه من عوض شدم اون وقت عاشقیمو می بره زیر سوال اون وقت می خواد بهم بفهمونه من کی ام و با حرفاش دیوونم کنه اون وقته که باید خودمو آماده کنم واسه شنیدن سرزنشایی که حقم نیست ولی زحمت فکر اینکه چرا این کار و کردم به خودش نده نتنها اون همه این فکر رو میکنن شاید خیلی احمقم که دیگران واسم مهمّن اما واسه اونم دلیل دارم...

من واسه این عاشقی بد سختی کشیدم اما هر کاری هم کنم انگار...

دلم پره درده

درد دندونم داره به جنون می رسه

نمی دونم شاید حکمتی داره

فکر نمی کردم بیای اِنقدر احساس تنهایی کنم ، یادم رفت که اصلا برات مهم نیستم!

منبع:وبلاگ آریایم باش تا شقایقت باشم

(صالح)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین | 
حالیا معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را در روح نسیم که در این کوچه ی تنگ

با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرند!

خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن.

(فریدون مشیری) 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین | 
 
من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانهء ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانهء دوست کجاست؟
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین | 

خدایا

من تو را در خلوت شب های عاشقان می جویم در سکوت دلنشین نیمه شب که همه موجودات عالم درخوابند.

تو را در ترنم باران بهاری که دلنشین ترین نغمه حیات است می بینم.

تو را در قطره شبنم بر برگ گلی و یا قطره ای که از شاخه ای باران زده میچکد

می جویم.

تو را در دستان کوچک یک نوزاد که سینه مادری را می جوید و یادر گام های بسته یک پدر که خسته اما امیدوار بر می گردد می جویم.

تو را در رویش یک جوانه در موج دریا های خروشان در تپیدن یک قلب عاشق و در صدای یک نفس که در آخرین لحظات به امید ماندن میتازد میجویم.

من تو را در سخت ترین سنگ های روی زمین در لطیف ترین غنچه های بهاری میجویم.

تو  در تمام ذرات وجودم جریان داری و با منی هر لحظه و هر جا دستم بگیر.

آمین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین | 

سلام به همه تنهایان ایران

این آخرین پستی هست که براتون در سال ۸۵ میذارم امیدوارم سال آینده همه ما از تنهایی و بی کسی در بیایم ....

عید تک تک شما مبارک

آرزومند آرزوهای قشنگتونیم.

                                                                                                             (صالح)                

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین | 
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

 که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

(حافظ) 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین |